کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟ کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟

غیبت نکرده ای که شوَم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را ...

به دور از جوانمردی

تو مرور خاطرات

هر کدوممون به صفحه هایی از کتاب پرشمار زندگی مون میرسیم

که فردی  در برابر ما رفتاری داشته که از جوانمردی به دور بوده

این می تونه  در مورد خودمون هم صادق باشه ...

ما ها هم به دور از خطا و اشتباه نیستیم

خواسته یا ناخواسته ممکنه ناجوون مردی کرده باشیم

اما  این بار یه خاطره جالب که در مورد جوون مردی می تونم تعریف کنم اینه که:

 

چند روزی هست که ذهنم به علی که اصلا قابل تعریف نیست مشغوله

و خب یه ناجوون مردی خیلی اذیتم می کنه

ناجوون مردی که در حقم انجام شد در برابر همه جوون مردی های دلسوزانه من بود

خب این به روحم آسیب زده بود

اما  روز جمعه ای به دنبال یه تفریح بودیم که  دل خوشی باشه در برابر  همه دل ناخوشی ها

ایام آخر ماه صفره ... خیلی نمی شد شادی کرد یا خوش گذروند

رفتیم بیرون

خرید کردن تو این ایام رو دوست ندارم

خرافاتی و اهل رمل و اسطرلاب هم نیستم

اما در طالع این ایام نوشته اند که 5 روز آخر ماه صفر قمر در عقرب است و مسائلی شگون ندارد ...

خب در خیابان ها گشتی زدیم و نظر به اینکه یکی از  سرگرم کننده ترین سرگرمی های ما ایرانی ها، غذا خوردن می باشد .... به سمت یک رستوران شیک و مجلسی روان شدیم

 

گفتیم کجا بریم ؟ نایب ... هانی ... لوکس طلایی ؟

مخالفت شد ... دنبال جای جدید بودیم

نظر به اینکه فرمان دست من بود من نظرم رو تحمیل کردم که بریم هانی روبروی سینما آزادی ...  کیفیتش خوبه  اما قیمت هاش عین ناجوون مردیه

یه آب پرتقال ساده که همه جا 5 تومن میدن رو این میده 10 تومن

اما واقعا غذاهای لذیذی داره

از همه جالب ترش به نظرم باقالی پلو با ماهیچه اش هست که قبلا 37 تومن می گرفت  لامصب! اما خوب بود

گشتیم ... جای پارک پیدا نکردیم ...

یه بار پایین عباس آباد رفتیم ... بر گشتیم  این بار بالای عباس آباد  دنبال جای پارک

کوچه اولی که عبور ممنوعه ... دومی رو پیچیدیم .... جلوی بوفه نایب  جای پارک بود

اومدیم پارک کنیم ... دربونش اومد و ....

ما هم برای اینکه ضایع نشه گفتیم  بریم همین نایب

نظر به اینکه نصفه شبه  خلاصه اش می کنم

فهمیدیم ورودیه داره و نفری 81 هزار تومن

ساعت حدود هفت و نیم بود

گفتم واقعا ناجوون مردیه اگه زودتر از ساعت 10 شب بلند شیم و بریم بیرون !

باید اندازه 81 هزارتومن بخوریم و بریم ... و خوردیم ! جاتون خالی ....

تا این از این شیوه ناجوانمردانه در قیمت گذاری ... انتقام گرفته باشیم!

   + امیــــر ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢٩
comment نظرات ()

قضاوت

یه متن جالب دیدم تو این گروه ها

گفتم برای شما هم بذارم  بخونید

گرچه احتمال زیادی داره با گردش با سرعت اطلاعات

خود شما هم اینو تو یکی از گروه های وایبر . واتس اپ . تلگرام . لاین و .... خونده باشید

در زندگی یاد گرفتم:

با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد
 و روحم را تباه می کند.
از حسود دوری کنم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم
 باز از من بیزار خواهد بود.
و
تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
و سه چیز را هرگز فراموش نمیکنم :
1 . به همه نمی توانم کمک کنم
2 . همه چیز را نمی توانم عوض کنم
3 . همه من را دوست نخواهند داشت ....!!
و تو قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی؛
کفشهای من را بپوش و از خیابانهایی گذر کن که من کردم،
اشکهایی را بریز که من ریختم،
 سالهایی را بگذران که من گذراندم،
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم،
 دوباره و دوباره برخیز و مجددا در همان راه سخت قدم
بزن...
بعد می توانی در مورد من قضاوت کنی...

   + امیــــر ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱٥
comment نظرات ()

از روی اعتقاد

از بچگی همه مون  با دین و مذهب آشنا بودیم

تو مسجد رفتیم

حالا شاید کم

ولی بلاخره گذرمون افتاده

تو عزاداری های محرم هم شرکت کردیم

اسما هم مسلمون هستیم

تو محله بچگی ها چند تا ارمنی و زرتشتی و یهودی دیدم که تو عزاداری های امام حسین (ع) می اومدن

باور کنید اونها از ما مسلمون ترن ... حاجت هم گرفتن ...

یه ارمنی رو می شناختم که عاشق حضرت ابالفضل (ع) بود

اعتقاد و عشق واقعی

آدم خوبی هم بود . آزاری برای دیگران نداشت . هر وقت مشکلی داشت به حضرت توسل می کرد . حاجتش هم می گرفت

این از یک طرف

از طرف دیگه  چند وقتی بود احساس پوچی می کرد. احساس می کردم به هیچ دردی نمی خورم

فایده ای ندارم

دنبال یه کار مفید بودم

کاری که هم دلم راضی بشه هم خیری درش باشه

خب دوستای قدیمی می دونن که  در چندین سال گذشته من عالم رسانه رو تجربه های حرفه ای داشتم

خب روزنامه نگاری و وب نویسی و راه انداختن سایت های مختلف که زیاد انجام داده بودم

اما تلویزیون  برام چیز دیگه ای است

یه سری کارها کرده بودم تو تلویزیون اما  ازش راضی نبودم

تا اینکه  ....

دو سه هفته قبل از محرم

یه پیش آمدی باعث شد مقداری به فکر فرو برم

یه طرحی از پارسال با یه دوستی به ذهنمون رسیده بود کار بکنیم برای امام حسین (ع)

همینجوری - دلی

می خواستیم مداحی هایی که توش نکته های اخلاقی باشه ضبط کنیم

آخه مداحی ها - الآن فقط عاشق چشم و ابروی ابالفضل العباس (ع) هستند

کمتر شده که الگو معرفی کنن و  اخلاق و منش بزرگان دین رو یادمون بدن

البته اشک آدم رو در میاره اما تاثیر خاصی نداشت

یکی از تحریفاتی که در هدف قیام صورت گرفته و به بیان استاد مطهری تهمت به اباعبدالله حسین (ع) و برگرفته از معتقدات مسیحیت است این است که «حسین بن علی قیام کرد که کشته بشود برای این که کفاره گناهان امت باشد ، کشته شد برای این که گناهان ما آمرزیده شود. حالا اگر بپرسند آخر این در کجاست؟ خود حسین چنین چیزی گفت؟ پیغمبر گفت؟ امام گفت؟ چنین حرفی را چه کسی گفت؟ می گوییم ما به این حرفها چه کار داریم؟
امام حسین کشته شد برای این که گناهان ما بخشیده شود. نمی دانیم که این فکر را ما از دنیای مسیحیت گرفته ایم. ملت مسلمان خیلی چیزها را ندانسته از دنیای مسیحیت بر ضد اسلام گرفت ؛ یکی همین است.»
این انحراف و تحریف می تواند هر گناهی را توجیه کند. یعنی شما برای امام حسین گریه کن ، هر کسی می خواهی باش ، شمر باش ، یزید باش ، اما گریه کن!

 

خب به دنبال این عقاید بود که تصمیم برای ساخت یه محموعه تلویزیونی  مذهبی  اما آموزشی جدی شد

برنامه ای فقط اشک و سوز نداشته باشه .... آموزش رفتار نیک و حسنه هم باشه

طی تقریبا سه هفته کار به شدت سخت و زمان بر  و پر استرس

کار توی لوکیشن های مختلف انجام شد

مدرسین و کارشناسان  دعوت شدند

این رو هم بگم که یکی از دوستانم که  کارگردان سینماست رو دعوت کردم

کارهای نمایشی رو عهده دار شد

فضای برنامه های ترکیبی تلویزیون کمتر دنبال نمایشه و  از تراولینگ برای کارها استفاده میشه

یک نما از ریل و شاریو   یک نما از پروجیپ

دوربین های هم زمان

کار باید شکیل از آب در میومد که بیننده رو خسته نکنه

همراهی رو بر بیانگیزه

خب به لطف خدا همه چیز رو  براه شد

تولید بر اساس زمانبندی خوبی پیش رفت

گرچه در موقع پخش ایراد کوچکی بود

اما در دهه اول محرم از شبکه یک سیما پخش شد

اندازه ای که لایق بودم

کاری برای اعتقادم کردم

الان احساس خوبی دارم

   + امیــــر ; ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/٧
comment نظرات ()

گول !

سلام

...

از یکی می پرسن تا حالا گول خوردی ؟

میگه آدم که گول نمی خوره !   گول آدمو می خوره .... !!!

حال بحث ماست

تو این چند ساله که گریزی به کارهای تلویزیونی زدم

اکثرش فقط زحمت برام داشته  و البته تجربه

پارسالی که  با ارتباط من و پول من  و از هر جهت  زحمات من برنامه ساخته شد

سودش و اسمش برای یکی دیگه شد

پولم رو بانک میذاشتم  سود 6% در سال بیشتر برام عایدی داشت

امسال هم آخرای تابستون

یه برنامه که بر اساس  دوستی من با یه بزرگی شکل گرفت

یکی رو دخیل کردم که .... اسمش رفیق بود

اما ...

ولش کن .... خیلی رفاقتی با من رفتار نکرد

اما این بار فرق داره .... خیلی ...

باید به موقع بیام تعریف کنم ...

هر روز از شبکه یک .... به دلائل امنیتی بقیه اشو نمی گم !!!

   + امیــــر ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/٦
comment نظرات ()

سلامی دوباره به وبلاگ!

سلام

خدا بگم چی کارشون کنه

اینهایی که شبکه های اجتماعی

مخصوصا تلفن همراهی شو درست کردن

واقعا خیلی چیز ناجوریه

اولا که آدم رو از کار و زندگی می اندازه

بعدش ما ایرانی ها جنبه نداریم . اولین باری که هر چیزی برامون میاد، بدترین استفاده های ممکنه رو ازش می کنیم

اینقدر  این شبکه ها مثل وایبر و ... سر گرمت می کنه  که فکر می کنی تموم دوستات فقط تو این وایبر اینان

و دوستای دیگه رو از یاد می بری

البته بعضی ها بدترن

فکر می کنن وایبر و... همه خانواده شون هم هستن

یعنی میشه کل زندگی شون  و خواب و بیداری شون

سر کار - پشت فرمون - تو خونه کنار خانواده . می خوابی هم با فکر اون می خوابی

شادت می کنه . غمگینت می کنه

و حرمت ها رو از بین میبره

خیلی حرف هایی که در جامعه نمی زنی . خیلی کارهایی که در زندگی واقعی نمی کنی رو  اونجا انجام میدی

و کم کم  یکی دیگه میشی

خب من فکر می کردم به عنوان پیشتاز همه علوم !! باید در راس همه فن آوری های جدید باشم

فکر می کردم باید در جریان همه امور باشم

اما به تازگی فهمیدم که  اینا ابزارهایی هستن که دارن ما رو به ابزار تبدیل می کنن

درگیر شدن من با وایبر که همیشه کنارم بود به همراه درگیری های کاری و فکری دیگه نه تنها  باعث شد فراموش کنم وبلاگ دارم و دوستای وبلاگی که  در کنار هم زندگی بی ریا و خوب و با حرمتی داشتیم در ذهنم کم رنگ بشن

بلکه  تاثیر بدی در بسیاری امور دیگه هم داشت

در نتیجه در یک اقدام شجاعانه

زدم کلش رو پاک کردم

خیالم راحت شد

دیگه وایبر همراهم نیست

و  بهتر برای همه چی وقت میذارم

البته دل مشغولی های روزمره ام هست

که همه یه جورهایی شو دارن

دوستای خوبم

سلامی دوباره

عید همه تون مبارک

   + امیــــر ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/۱۳
comment نظرات ()

از سر بی مطلبی

مغز ما تراوش گذشته رو نداره

بسکه دیگران برامون پیام میسازن

ما می خونیم . می خندیم . عینا کپی می کنیم

قبلا تولید انبوه اس ام اس می کردیم

الان دیگه اس ام اس فراموش شده

راحت از یه گروه وایبر . کپی می کنیم تو یه گروه دیگه

یا در پاره ای موارد پیام خصوصی اش

دقت کردین تکنولوژی روز به روز داره ما رو از هم دورتر می کنه ؟

قبلاها ... دلمون برای هم تنگ میشد

هر از گاهی سری به هم میزدیم

تلفن و موبایل که اومد ، به شنیدن  صدای هم بسنده کردیم

پیامک که اومد  دیگه راضی شدیم که کمتر صدای همو بشنویم

وایبر و امثالهم که اومدن ، دیگه حال پیامک هم  نداریم

چند روز پیش

یکی از دوستانی که وایبر نداره  بهم زنگ زد

گفت هیچ خبری ازت نیست

قبلاها یه اس ام اسی می فرستادی ....

یادم افتاد  خیلی وقته به هیچ کس پیامک نفرستادم

هر پیامی لازم بود، یه بار میذارم تو گروه ، همه میبینن ... راحت ...

داریم  دور میشیم .... دور ...

حالا برای تنوع ....

عجایب هفتگانه ایران:
۱.هیچکس کارنمیکنه، اماهمه برنامه هااجرا میشن!
۲.همه برنامه هااجرامیشن، اماچیزى تولید نمیشه!
۳.هیچی تولیدنمیشه، اماکسی گرسنه نیست!
۴.هیچکس گرسنه نیست، اماهمه ناراضی اند!
۵.همه ناراضی اند، اماکسی شکایتی نداره!
۶.هیچکس شکایتى نداره، اماهمه نق میزنن!
7.همه نق میزنن اما هیچکس کاری نمیکنه!

   + امیــــر ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٤
comment نظرات ()

ماجرای پا درد

سلام

هرکی تو این ماه عزیز تونسته روزه بگیره ... خوش به حالش و خدا بهش سلامتی بده

همه مون با هر میزان اعتقادات  می دونیم که این ماه قشنگیه و می تونیم جسم و روحمون رو پاک تر از قبل کنیم

اما ...

به رسم هر ساله و به لطف خدا

به یاد بابا خدا بیامرز امسال هم یه مراسم افطاری جور شد

البته مثل پارسال خیلی گسترده نبود یعنی فکر می کردم  گسترده نیست. پارسال با یه هزینه ای تو مسجد محل سابق حدود 400 - 500 نفر  افطاری خوردن

امسال با همون هزینه حدود 20 نفر البته تفاوتش تو جنس افراد و محل پذیرایی بود

امسال همه دوستان خوب و البته خیلی آدم حسابی من بودن . البته اونهایی شون که مطمئن بودم خودشون و خانواده شون روزه هستن حتما

و البته محل پذیرایی هم رستوران نایب بود که وصفش رو در قیمت هاش شنیدید

همه چیز  بر اساس نظم و آداب خاص از پیش برنامه ریزی شده بود

جایی باشه که حتما جای پارک داشته باشه

ادب پرسنل پذیرایی در خور شأن مهمون ها باشه

و همه روزه باشن تا به امید خدا ثوابی به روح بابا برسه

یه چیزی پیش بینی نشده بود

اینکه چند ساعت قبل از مراسم پادرد بدی بگیرم که خیلی به سختی بتونم راه برم

و پای راستم درد زیادی داشته باشه. وقتی روی صندلی بشینم، یه ربع طول بکشه پاشم

بد شد

همه چیز برنامه ریزی بشه  به جز اوضاع جسمانی خودم

از ظهر یه پا درد گرفتم اولش خفیف بود  به مرور بیشتر شد

ساعت 6 که با وجود پا درد زیاد تونستم خودم رو برسونم خونه

ماشین اتومات چند تا خوبی داره. هزار تا بدی

خرجش زیاده  اما  تو رانندگی کم دردسر تره

پای راستم که درد زیادی داشت. تقریبا با پای چپ پدال ها رو کنترل کردم

البته همون روز  کلی خرجش کردم

با اینکه پامو 2 ساعت با آب گرم ماساژ دادم و بعدش با روغن زیتون

اما دردش کم نشد

نمی خواستم مهمون ها من رو اونجوری ببینن اما چاره ای نبود

امروز نشستم دارم تحقیق می کنم که مشکل چیه؟

بر اساس تحقیقات که انجام شده  الان فهمیدم که این پا دردی که دارم

احتمالا زنده نمی مونم

یعنی تا الآنم زیادی زنده موندم !

کلا یه پا درده دیگه

بر اساس اونچه سایت ها نوشتن  دیگه امیدی بهم نیست

خلاصه حلالم کنید!

البته یه وقتی بذارم دکتر هم برم بد نیست

.....

   + امیــــر ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٢
comment نظرات ()

وبلاگ نویسی

سلام

از انواع رسانه ای که تجربه اش کردم و کمابیش ذهنم درگیرشه  همین وبلاگه

از دیرباز  روزنامه نوشتم

از دبستان روزنامه دیواری داشتم

14 سالم بود که اولین دوره حرفه ای شو دیدم

تا الان که نیم قرن یا کمتر! میگذره  ...

کمتر از بیست سالم بود که یه وبلاگ راه انداختم  با چند تا فراز و نشیب و تعویض آدرس 

این مونده

سالهاست دیگه عوضش نکردم

خیلی وقت ها جاهای مختلف مثل پشت فرمون، یه مطلب جالب تو ذهنم نقش می بنده که  به خودم قول میدم  به محض اینکه دسترسی به اینترنت داشته باشم بذارمش تو وبلاگ

اما هزار بار .... شایدم بیشتر شده که به این قول خودم عمل نکردم

یه زمون هایی انگیزه هایی داشتیم ...

وقت میذاشتم

وبلاگ نویسی واقعا معجونی از صبر و قدرت تولید محتوا و توان برقراری ارتباطه

که خب همه اینها کم شده . برای من که به نسبت قبل تو اینجا کم شده

البته شاید یکی دیگر از دلایلش  این رسانه های نو ظهور مثل وایبر و واتس اپ و امثالهم باشه

تعامل های اونجا  شاید کشش بیشتری داره ....

آره دیگه ....

با وجود این وبلاگ برای ما سنتی ها یه چیز دیگه است

   + امیــــر ; ۸:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٠
comment نظرات ()

شاید

شاید نباید غرور را ریز پا گذاشت

این چند بار هم اشتباه بود .... شاید

بذار مغرور باشیم حالشو ببریم ! ....

شایدم غرور را در مقابل کسی باید زیر پا گذاشت که ارزشش را داشته باشد

آره ؟

کی ارزشش رو داره ؟

   + امیــــر ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱٧
comment نظرات ()

کالک عملیاتی

امروز داشتم یه تقویم رو نگاه می کردم

توی فصل های مختلفش سوابق دوران 8 ساله جنگ تحمیلی رو نوشته بود

با ترسیم نقشه هایی  محل عبور نیرو ها و مسیر دفاع یا تهاجم رو کشیده بود

یکی بیاد مسیر تهاجم های امروزی رو ترسیم کنه

 

مسیرهایی که باعث میشه ماها به دل هم تهاجم کنیم

یا در ابعاد کلان قضیه ، وقتی رسانه ها بر باورها و قدرت کارایی، اعتماد به نفس، فرهنگ کار و تلاش ما 

یا از بعد دیگه روی پوشش ما تهاجم می کنن

یه کالک عملیاتی ترسیم بشه 

که ببینیم چی شد ساپورت اینقده فراگیر شد

از کدوم مسیر شروع شد و بعد از این قراره چی بشه

برنامه ریزهای فرهنگی مون میدونن و براش آماده هستند ؟

مشکل ما اینه که با هر مقوله فرهنگی که ماهیتا جنس نرم داره

برخورد سخت و نظامی می کنیم

و چون با این شیوه برخورد نمی تونیم کاری به پیش ببریم

باهاش کنار میایم البته همیشه بهش فحش میدیم

یه نکته رو هم نباید از قلم انداخت که هر مقوله نرم، وقتی باهاش برخورد سخت بشه، قدرت اشاعه بیشتری پیدا می کنه

هرچی  باشه، مردم خیلی طرف اصحاب قدرت رو نمیگیرن، قدرتمندها وقتی با نکته ای مخالف باشن، مردم سعی وافر دارن عکسش عمل کنن

باور نمی کنید ؟

از فردا دستور بیاد که ناجا باید چادر از سر زنان بکشه

قحطی چادر میاد و درصد بالایی چادری میشن فقط برای دهن کجی !

   + امیــــر ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد