کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟ کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟

غیبت نکرده ای که شوَم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را ...

سلامی دوباره به وبلاگ!

سلام

خدا بگم چی کارشون کنه

اینهایی که شبکه های اجتماعی

مخصوصا تلفن همراهی شو درست کردن

واقعا خیلی چیز ناجوریه

اولا که آدم رو از کار و زندگی می اندازه

بعدش ما ایرانی ها جنبه نداریم . اولین باری که هر چیزی برامون میاد، بدترین استفاده های ممکنه رو ازش می کنیم

اینقدر  این شبکه ها مثل وایبر و ... سر گرمت می کنه  که فکر می کنی تموم دوستات فقط تو این وایبر اینان

و دوستای دیگه رو از یاد می بری

البته بعضی ها بدترن

فکر می کنن وایبر و... همه خانواده شون هم هستن

یعنی میشه کل زندگی شون  و خواب و بیداری شون

سر کار - پشت فرمون - تو خونه کنار خانواده . می خوابی هم با فکر اون می خوابی

شادت می کنه . غمگینت می کنه

و حرمت ها رو از بین میبره

خیلی حرف هایی که در جامعه نمی زنی . خیلی کارهایی که در زندگی واقعی نمی کنی رو  اونجا انجام میدی

و کم کم  یکی دیگه میشی

خب من فکر می کردم به عنوان پیشتاز همه علوم !! باید در راس همه فن آوری های جدید باشم

فکر می کردم باید در جریان همه امور باشم

اما به تازگی فهمیدم که  اینا ابزارهایی هستن که دارن ما رو به ابزار تبدیل می کنن

درگیر شدن من با وایبر که همیشه کنارم بود به همراه درگیری های کاری و فکری دیگه نه تنها  باعث شد فراموش کنم وبلاگ دارم و دوستای وبلاگی که  در کنار هم زندگی بی ریا و خوب و با حرمتی داشتیم در ذهنم کم رنگ بشن

بلکه  تاثیر بدی در بسیاری امور دیگه هم داشت

در نتیجه در یک اقدام شجاعانه

زدم کلش رو پاک کردم

خیالم راحت شد

دیگه وایبر همراهم نیست

و  بهتر برای همه چی وقت میذارم

البته دل مشغولی های روزمره ام هست

که همه یه جورهایی شو دارن

دوستای خوبم

سلامی دوباره

عید همه تون مبارک

   + امیــــر ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/۱۳
comment نظرات ()

از سر بی مطلبی

مغز ما تراوش گذشته رو نداره

بسکه دیگران برامون پیام میسازن

ما می خونیم . می خندیم . عینا کپی می کنیم

قبلا تولید انبوه اس ام اس می کردیم

الان دیگه اس ام اس فراموش شده

راحت از یه گروه وایبر . کپی می کنیم تو یه گروه دیگه

یا در پاره ای موارد پیام خصوصی اش

دقت کردین تکنولوژی روز به روز داره ما رو از هم دورتر می کنه ؟

قبلاها ... دلمون برای هم تنگ میشد

هر از گاهی سری به هم میزدیم

تلفن و موبایل که اومد ، به شنیدن  صدای هم بسنده کردیم

پیامک که اومد  دیگه راضی شدیم که کمتر صدای همو بشنویم

وایبر و امثالهم که اومدن ، دیگه حال پیامک هم  نداریم

چند روز پیش

یکی از دوستانی که وایبر نداره  بهم زنگ زد

گفت هیچ خبری ازت نیست

قبلاها یه اس ام اسی می فرستادی ....

یادم افتاد  خیلی وقته به هیچ کس پیامک نفرستادم

هر پیامی لازم بود، یه بار میذارم تو گروه ، همه میبینن ... راحت ...

داریم  دور میشیم .... دور ...

حالا برای تنوع ....

عجایب هفتگانه ایران:
۱.هیچکس کارنمیکنه، اماهمه برنامه هااجرا میشن!
۲.همه برنامه هااجرامیشن، اماچیزى تولید نمیشه!
۳.هیچی تولیدنمیشه، اماکسی گرسنه نیست!
۴.هیچکس گرسنه نیست، اماهمه ناراضی اند!
۵.همه ناراضی اند، اماکسی شکایتی نداره!
۶.هیچکس شکایتى نداره، اماهمه نق میزنن!
7.همه نق میزنن اما هیچکس کاری نمیکنه!

   + امیــــر ; ٩:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٤
comment نظرات ()

ماجرای پا درد

سلام

هرکی تو این ماه عزیز تونسته روزه بگیره ... خوش به حالش و خدا بهش سلامتی بده

همه مون با هر میزان اعتقادات  می دونیم که این ماه قشنگیه و می تونیم جسم و روحمون رو پاک تر از قبل کنیم

اما ...

به رسم هر ساله و به لطف خدا

به یاد بابا خدا بیامرز امسال هم یه مراسم افطاری جور شد

البته مثل پارسال خیلی گسترده نبود یعنی فکر می کردم  گسترده نیست. پارسال با یه هزینه ای تو مسجد محل سابق حدود 400 - 500 نفر  افطاری خوردن

امسال با همون هزینه حدود 20 نفر البته تفاوتش تو جنس افراد و محل پذیرایی بود

امسال همه دوستان خوب و البته خیلی آدم حسابی من بودن . البته اونهایی شون که مطمئن بودم خودشون و خانواده شون روزه هستن حتما

و البته محل پذیرایی هم رستوران نایب بود که وصفش رو در قیمت هاش شنیدید

همه چیز  بر اساس نظم و آداب خاص از پیش برنامه ریزی شده بود

جایی باشه که حتما جای پارک داشته باشه

ادب پرسنل پذیرایی در خور شأن مهمون ها باشه

و همه روزه باشن تا به امید خدا ثوابی به روح بابا برسه

یه چیزی پیش بینی نشده بود

اینکه چند ساعت قبل از مراسم پادرد بدی بگیرم که خیلی به سختی بتونم راه برم

و پای راستم درد زیادی داشته باشه. وقتی روی صندلی بشینم، یه ربع طول بکشه پاشم

بد شد

همه چیز برنامه ریزی بشه  به جز اوضاع جسمانی خودم

از ظهر یه پا درد گرفتم اولش خفیف بود  به مرور بیشتر شد

ساعت 6 که با وجود پا درد زیاد تونستم خودم رو برسونم خونه

ماشین اتومات چند تا خوبی داره. هزار تا بدی

خرجش زیاده  اما  تو رانندگی کم دردسر تره

پای راستم که درد زیادی داشت. تقریبا با پای چپ پدال ها رو کنترل کردم

البته همون روز  کلی خرجش کردم

با اینکه پامو 2 ساعت با آب گرم ماساژ دادم و بعدش با روغن زیتون

اما دردش کم نشد

نمی خواستم مهمون ها من رو اونجوری ببینن اما چاره ای نبود

امروز نشستم دارم تحقیق می کنم که مشکل چیه؟

بر اساس تحقیقات که انجام شده  الان فهمیدم که این پا دردی که دارم

احتمالا زنده نمی مونم

یعنی تا الآنم زیادی زنده موندم !

کلا یه پا درده دیگه

بر اساس اونچه سایت ها نوشتن  دیگه امیدی بهم نیست

خلاصه حلالم کنید!

البته یه وقتی بذارم دکتر هم برم بد نیست

.....

   + امیــــر ; ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٢
comment نظرات ()

وبلاگ نویسی

سلام

از انواع رسانه ای که تجربه اش کردم و کمابیش ذهنم درگیرشه  همین وبلاگه

از دیرباز  روزنامه نوشتم

از دبستان روزنامه دیواری داشتم

14 سالم بود که اولین دوره حرفه ای شو دیدم

تا الان که نیم قرن یا کمتر! میگذره  ...

کمتر از بیست سالم بود که یه وبلاگ راه انداختم  با چند تا فراز و نشیب و تعویض آدرس 

این مونده

سالهاست دیگه عوضش نکردم

خیلی وقت ها جاهای مختلف مثل پشت فرمون، یه مطلب جالب تو ذهنم نقش می بنده که  به خودم قول میدم  به محض اینکه دسترسی به اینترنت داشته باشم بذارمش تو وبلاگ

اما هزار بار .... شایدم بیشتر شده که به این قول خودم عمل نکردم

یه زمون هایی انگیزه هایی داشتیم ...

وقت میذاشتم

وبلاگ نویسی واقعا معجونی از صبر و قدرت تولید محتوا و توان برقراری ارتباطه

که خب همه اینها کم شده . برای من که به نسبت قبل تو اینجا کم شده

البته شاید یکی دیگر از دلایلش  این رسانه های نو ظهور مثل وایبر و واتس اپ و امثالهم باشه

تعامل های اونجا  شاید کشش بیشتری داره ....

آره دیگه ....

با وجود این وبلاگ برای ما سنتی ها یه چیز دیگه است

   + امیــــر ; ۸:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٠
comment نظرات ()

شاید

شاید نباید غرور را ریز پا گذاشت

این چند بار هم اشتباه بود .... شاید

بذار مغرور باشیم حالشو ببریم ! ....

شایدم غرور را در مقابل کسی باید زیر پا گذاشت که ارزشش را داشته باشد

آره ؟

کی ارزشش رو داره ؟

   + امیــــر ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱٧
comment نظرات ()

کالک عملیاتی

امروز داشتم یه تقویم رو نگاه می کردم

توی فصل های مختلفش سوابق دوران 8 ساله جنگ تحمیلی رو نوشته بود

با ترسیم نقشه هایی  محل عبور نیرو ها و مسیر دفاع یا تهاجم رو کشیده بود

یکی بیاد مسیر تهاجم های امروزی رو ترسیم کنه

 

مسیرهایی که باعث میشه ماها به دل هم تهاجم کنیم

یا در ابعاد کلان قضیه ، وقتی رسانه ها بر باورها و قدرت کارایی، اعتماد به نفس، فرهنگ کار و تلاش ما 

یا از بعد دیگه روی پوشش ما تهاجم می کنن

یه کالک عملیاتی ترسیم بشه 

که ببینیم چی شد ساپورت اینقده فراگیر شد

از کدوم مسیر شروع شد و بعد از این قراره چی بشه

برنامه ریزهای فرهنگی مون میدونن و براش آماده هستند ؟

مشکل ما اینه که با هر مقوله فرهنگی که ماهیتا جنس نرم داره

برخورد سخت و نظامی می کنیم

و چون با این شیوه برخورد نمی تونیم کاری به پیش ببریم

باهاش کنار میایم البته همیشه بهش فحش میدیم

یه نکته رو هم نباید از قلم انداخت که هر مقوله نرم، وقتی باهاش برخورد سخت بشه، قدرت اشاعه بیشتری پیدا می کنه

هرچی  باشه، مردم خیلی طرف اصحاب قدرت رو نمیگیرن، قدرتمندها وقتی با نکته ای مخالف باشن، مردم سعی وافر دارن عکسش عمل کنن

باور نمی کنید ؟

از فردا دستور بیاد که ناجا باید چادر از سر زنان بکشه

قحطی چادر میاد و درصد بالایی چادری میشن فقط برای دهن کجی !

   + امیــــر ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/۳٠
comment نظرات ()

شعر جدیدم

سلام

وقتی وبلاگ نویسی رو شروع کردم جوون بودم

اما حالا چی ؟

هر چند وقت به تار سفید تازه کشف می کنم

با قیچی از ته میزنمش که خودمو گول بزنم

...

خیلی بده این آپارتمان های جدید

مخصوصا که من هیچ گاه تو عمرم آپارتمان نشین نبودم

این دیوارهای کاغذی ... و این صداهای ...

....

و اما بخشی از شعر جدیدم که همین الان سرودم:

 

خداوندا

تو خود گفتی که این دنیا همه رنج است

چه رنجی می کشد آن کس

که مخ دارد

ولی از شانس تعطیل است

چه بسیارند بی مخ ها

که شانس در اکثر اوقات

رفیق و مونس و همدم

که نه ، حتی

کنیز و خادم آنهاست!

نخواهم از تو یک ذره

مگر باشد رضای تو

عنایت کرده ای هر دم

و می دانم

تو را گویم

به قدر فهم و درک کم

سپاس ای ایزد منان

سپاس ای خالق یکتا

....

سبک شعر نو بود

وزن و قافیه هم که نداشت

اما درد دلی با خدا بود

شما هم خوندینش ....

   + امیــــر ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٥
comment نظرات ()

نوروزانه

سلام

میگن سلام هم اسمی از اسامی خداست

واسه همین خیلی وقت ها پست رو با سلام آغاز می کنم

برای اینکه هم نام اول و آخر بی همتا رو آورده باشم

هم درودی بر مخاطب گرامی ام فرستم

پس باز هم سلام

سلامی به لطافت بهار

بهار ناز

بهارنارنج

بهار سبز

بهار سرسبز

بهار شادی

بهار نو

بهار خوشگل

بهار بهار

اما امسال

به هیچ کس سال نو رو تبریک نگفتم

برای همه چه اس ام اسی چه ...

فقط نوشتم:

نوروز فاطمی بر شما و خانواده گرامی پر برکت باد

بر شما خواننده گرامی نیز پربرکت باد

این شعر رو چند وقت پیش گفتم

بذارمش اینجا گم نشه :

به سراغ من اگر می آیید
خانه ام تنهایی است
کوچه ام نم ناک است
اشکِ باران شده ام
کرده جارو
پیشوازی شده بر جای قدمهای شما
سیل اشکم
همهء تنگ دلی را برده
جای آن هیچ نمانده
شده با لطف و صفا
اندکی مهر به من قرض دهید ؟

   + امیــــر ; ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱
comment نظرات ()

یه روز سخت

ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺭﻭﯼ ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﻣﺎ... ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺎﺭ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﯾﺎ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ

ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺖ

ﺭﻓﺘﻢ عصب کشی ﮐﺮﺩﻡ

ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺸﺪ

ﻫﺮﺳﺎﻝ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯿ‌‌ﮑﺮﺩ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺎﯾﯽ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻣﺎﺭﻭ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﺩﻧﺪﺍﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﻣﯿ‌‌ﮑﺮﺩ

ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﻢ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺭﻡ

ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻋﺼﺒ‌‌ﮑﺸﯽ ﺍﻭﻝ، ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺭﯼ ﺍﻧﺪﻭ ﮐﺮﺩﻡ

ﺑﺎﺯ ﺍﺫﯾﺖ ﮐﺮﺩ

ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﭼﺮﮎ ﮐﺮﺩ ﯾﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ

ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺑﺎﺩ ﮐﺮﺩ

ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻟﺜﻪ ﮐﺸﯿﺪ

ﯾﮏﺳﺎﻝ ﻣﺤﻞ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺬﺍﺷﺘﻢ

ﺍﻣﺎ ﺍﺣﺴﺎس کردم دوباره چرک داره

البته چون عصب نداشت درد احساس نمی کردم

از چند هفته پیش، چند روزی وقت گذاشتم برای دندونپزشکی

از چهارتا دندون عقل که باید دوتاشو می کشیدم

این دندون اذیت کنه هم دیگه کاریش نمی شد کرد

اون و کناریش باید کشیده می شد

هفته پیش یکی از دندون های عقل رو  کشیدم

سه تا کشیدنی مونده بود

دو روز پیش دندون عقله دردش شروع شد

اما بیشتر از دندون عقله نگران این دوتا بودم که درد نداشت ولی چرک داشت

اولویت کدومشون بود؟

از درد خلاص می شدم یا از چرک ؟

قصد جدی کردم و برنامه هامو برای روز یک شنبه خالی کردم تا برم از شر هر سه تاش خلاص شم

اما یکی از دوستان زنگ زد و خواست جایی همراهش باشم

من کلا نه گفتن بلد نیستم ....

آخه درد داشتم و نگران چرک لثه بودم

با این حال کل دیروز رو با اون بودم

امروز با وجود برنامه هایی که داشتم

اما دیگه باید می رفتم

رفتم و به دکتر گفتم هر سه تاش رو امروز بکش

گفت اذیت میشی

گفتم اشکال نداره بکش

خب مقدار زیادی داروی بی حسی در دو نقطه تزریق شد

مدتی گذشته و....

وای

کاش از بچگی تنبلی نمی کردم و درست حسابی مسواک می کردم

با اینکه کاملا سر شده بود

اما فشار زیادی داشت

مخصوصا من که ریشه دندون های قوی دارم

از بچگی شیر خیلی دوست داشتم

اون موقع که اینقدر فراوونی شیر نبود

حداکثر روزی دوتا شیشه شیر به هر خانواده میدادن

از این شیشه ها که عکس گاو روش بود

من اول از همه می رفتم سر یخچال و مقداری شو سرقت می کردم

یا اون سرشیر که روش بسته می شد رو با انگشت در می آوردم می خوردم

خلاصه

معنی واقعی دهن سرویس شدن رو میشه در کشیدن همزمان سه دتدون درک کرد

هم از اثر داروی بی حسی هم در اثر فشار کشیدن سه تا دندون

چنان سرگیجه ای گرفتم که تا نیم ساعت نمی تونستم تکون بخورم

در همین احوال

همون دوست دیروزی پیام داد:

دهنم سرویس شده! کارت ماشینو گم کردم

جوابشو دادم:

دهن من سرویس شده که سه تا دندون کشیدم

اصلا به روی خودش نیاورد

انگار هیچ اهمیتی نداره ....

دوباره پیام داد:

تو ماشین تو جا نمونده

جواب دادم:  سرگیجه دارم. وقتی بتونم بلند شم از جام میرم نگاه می کنم

واقعا بیشتر از نیم ساعت تو سالن انتظار نشستم تا بتونم از جام بلند بشم

تو ماشین هم که رسیدم اصلا نمی تونستم رانندگی کنم

از بی کسی خودم گریه ام گرفت که همراه همه هستم و حالا که خیلی بدحالم کسی نیست کمکم باشه

روم نمی شد به کسی بگم بیاد دنبالم

یا نمی خواستم کسی کارش رو به خاطر من رها کنه

همه گرفتارن

الان هم پایان ساله

صندلی ماشین رو دادم پایین و یه ذره خوابیدم

دو تاگاز استریل تو دهنم بود و جای دندون خونریزی داشت

حتی نمی تونستم تاکسی بگیرم چون نمی تونستم حرف بزنم

و در همین حال با وجود اینکه در پیام به اون مثلا رفیق گفته بودم از شرایط ناجورم

انگار خود بینی اش مانع میشد اصلا ببینه من چی نوشتم

فقط دنبال کارت ماشینش بود

نتونستم هیچی بهش نگم

پیام دادم بابت درک و شعور و رفاقتش ازش تشکر کردم

توقعی که نداشتم

همراهی نخواستم

حداقل اینقدر خود خواه نباش

من کجام...... چقدر می ارزم

در برابر کارت ماشین ....

و در معادله رفاقت هم

این منم که مقصرم

با چه سختی خودم رو رسوندم خونه

تو قضیه دندون این دومین باریه که وضعم وخیمه

یه بار مال همون موقع بود که بدجوری همین دندونه چرک کرد

جراحی لثه کردم

چون چرک داشت بی حس نمی شد

موقع جراحی کاملا تیغ جراحی رو حس می کردم

نه تنها بی حس نشد بلکه به علت چرک دردش چند برابر شده بود

آنقدر درد داشت که می خواستم با یه چیزی محکم بزنم تو سر خودم

وای خدا

بعدش فرایند کشیدن چرک خیلی درد آور بود

نمی دونم چقدر طول کشید اما به نظر من که خیلی اومد

اون موقع هم خودم نشستم پشت فرمون

و البته اوضاع خیلی بدتر بود

نه تنها سرم گیج میرفت، بلکه جلوی چشمم رو درست نمی دیدم

حرکت کردم و یه مقدار جلوتر زذم کنار

نمی تونین تصور کنید چه حالی داشتم

درد . سرگیجه . چشم هام درست نمی دید

با اون حال هم تا خونه رانندگی کردم

......

دکتر یه بسته چرک خشک کن قوی و مسکن قوی داده

می خوام بخوابم اما  سرگیجه دارم و  خوابم نمیبره

اینها رو ننوشتم که از کسی گله کنم. نوشتم که ... خاطره است دیگه

   + امیــــر ; ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/۱٩
comment نظرات ()

توصیه بهداشتی

سلام

یه اعتقادی دارم

به نظرم همیشه آرزو ها محقق میشه

البته ممکنه زمان و کیفیت تحققش رو دوست نداشته باشیم

اما محقق میشه

مثلا

یه زمانی

شما ها یادتون نمیاد

یه چیزایی بود به نام کارت اینترنت

مثلا 10 ساعته و اینا ....

می گرفتیم

یه چیزایی هم بود به اسم مودم

اون زمان ها

خط تلفن خونه برای رفتن توی اینترنت اشغال می شد

برای بعضی ها که وقتی میشستن پای اینترنت

یکی دو تا نمی تونستن از پاش بلند شن

خیلی سخت می گذشت

یکی اینکه

تا اونها تو اینترنت بودن

خانواده در عذاب بودن

و نمی تونستن تلفن کنن

و اینها در عذاب بودن

چون تحت فشار قرار می گرفتن که زودتر اینترنت رو قطع کنن

یا وقتی یکی از اتاق دیگه تلفن رو بر می داشت یا شماره گیری هم می کرد

اینترنت قطع می شد

یا به شدت

کند تر می شد

اون موقع اینترنت 54 برای خودش اینترنتی بود ...

حالا اینکه یه ساعت تو اینترنت رفتن و کارتش به قیمت اون موقع چقدر ارزش داشت ... بماند

دو تا چیز احتمالا تو یادها مونده

به یاد من که مونده

اون موقع که موبایل و این چیزا اینقدر فراوان نبود

وقتی تحت فشار قرار می گرفتم که زودتر از اینترنت دربیام

وقتی مثلا پدرم می خواست تلفن بزنه

و من داشتم چیزی رو دانلود می کردم

یا وقتی همه حاضر شده بودن برن بیرون

و من با وجود دو سه ساعتی که تلاش کرده بودم

هنوز یه ربع مونده بود از فایلی که داشتم دانلود می کردم

و التماس می کردم چند دقیقه دیگه صبر کنید

و می گفتم سه ساعت طول کشیده ... یه ربع دیگه مونده

می گفتن بقیه اش رو بذار برای بعد !

اون موقع ها نمی شد

اما الان این آرزو محقق شده

با نرم افزار هایی مثل دانلود منیجر

می تونی هر وقت خواستی ... دانلود رو بذاری برای بعد

اون موقع بدی مطلب از اینجا بود که مثلا از کارت اینترنت ت یه ساعت بیشتر نمونده

و اگه دانلود رو میذاشتی برای بعد یا وسطش قطع می کردی یا قطع می شد

باید یه کارت جدید می گرفتی و ......

هی ...  اونوقت حالا .... بچه های این دوره سرعت 10 مگ اینترنت دارن قدر نمی دونن

یعنی نسلی هستیم که از هر جهت سوختیم ها ....

   + امیــــر ; ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٤
comment نظرات ()
← صفحه بعد