کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟ کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟

غیبت نکرده ای که شوَم طالب حضور پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را ...

علی در آه یک مظلوم بیکار است

بسم الله الرحمن الرحیم

همه تبریک می گویند

همه خوشحال و خندانند

گروهی در مساجد بر قدومش کف زنان تهلیل می گویند

گروهی در عروسی دف زنان مست و خرامانند

سماع صوفیان در حجره هاشان می برد دل را به علیین

به هو هو یاعلی هو دست افشانند

ولی من در چه حالم !؟ شاد و مسرورم؟

شرارم ؟ آتشم ؟ شورم ؟

به رقص از موسم میلاد آن نورم ؟

نمی دانی که در این سینه آتش چون شرر دارد !

چه خاکسترهای پر دودی به سر دارد !

چو می بیند خلایق را که مست از باده خوابند

چو می بیند درختان عدالت تشنه ، بی آبند !

علی یک بار در محراب مقتول عدو گردید

ولی امروزه صدها بار او را داعیان عدل اسلامی

به گور سرد بسپارند

و بر محراب او تخم هزاران فتنه می کارند

علی را در مدح خود با سکه های نقره بفروشند

و در کج کردن راهش همی کوشند

اگر دنبال او هستی

مجو او را در آواهای مداحی 

که او را در میان سکه های زر همی جوید

به عشق سکه ها هوهو همی گوید

مجو او را به وعظ واعظی بی مایه کز هر حرف او صدها

گل زقوم می روید

بجویش در میان خانه سردی

که بر بالین مادر ، کودکی تا صبح بیدار است

و خود از بی غذایی زار و تبدار است

بجویش در میان آه یک عارف

که در هجو و عتاب قوم ظاهربین گرفتار است

علی در سفره های رنگ رنگ ختم قرآن نیست

علی در کوچه های کربلا  و مکه پنهان نیست

علی در آه یک مظلوم بیکار است

علی در محفل جشن پر از شیرینی و نوشیدنی نه

در کنار مستمندی بیکس و زار است

هوای گریه دارم من ...

هوای گریه دارم من ...

شاعر : وحیدزائری

   + امیــــر ; ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٦
comment نظرات ()