دل نازک من

تازگی ها خیلی دل نازک شدم انگار ...

یکی از همکار هام  در اثر یه حادثه یکی از پاهاش آسیب دید (همون که میگم دخترمه!)

تو جلسه اداره که اعلام کردم و از بقیه خواستم براش دعا کنن گریه ام گرفت

تو کل روز بغض داشتم

خب شاید زشت باشه

مرد گنده

مدیر مجموعه

گریه کنه

ولی کاملا مشخص بود

....

شاید اشتباه می کنم

اما از وقتی مجموعه ما تحت نظر یه جای جدید شده

طبیعتا  مجموعه جدید هم دوست داره افراد خودش رو وارد کار بکنه

زور زدن مسئولیت منو به یکی دیگه بدن

خب

توجیهی برای این نداشتن

واسه همین انگار تیشه برداشتن به ریشه مجموعه بزنن که مدیرش رو ناکارآمد نشون بدن و بتونن آدم خودشون رو بذارن

ارزش داره ؟ یه مجموعه رو نابود کنن برای اینکه آدم خودشون رییس بشه ؟

این چند وقت به شدت درگیر کار بودم

خب تنش عصبی ام هم برای این موضوع زیاد بود

امروز وب نیلوفر رو خوندم

خوندم که براش چی پیش اومده

دیگه نتونستم گریه نکنم

گریه کردم و براش کامنت گذاشتم

و هنوزم نمی دونم چی بگم ....

/ 1 نظر / 15 بازدید
نیلوفر

من به داشتن دوستی شما افتخار میکنم [گل]