شعر جدیدم

سلام

وقتی وبلاگ نویسی رو شروع کردم جوون بودم

اما حالا چی ؟

هر چند وقت به تار سفید تازه کشف می کنم

با قیچی از ته میزنمش که خودمو گول بزنم

...

خیلی بده این آپارتمان های جدید

مخصوصا که من هیچ گاه تو عمرم آپارتمان نشین نبودم

این دیوارهای کاغذی ... و این صداهای ...

....

و اما بخشی از شعر جدیدم که همین الان سرودم:

 

خداوندا

تو خود گفتی که این دنیا همه رنج است

چه رنجی می کشد آن کس

که مخ دارد

ولی از شانس تعطیل است

چه بسیارند بی مخ ها

که شانس در اکثر اوقات

رفیق و مونس و همدم

که نه ، حتی

کنیز و خادم آنهاست!

نخواهم از تو یک ذره

مگر باشد رضای تو

عنایت کرده ای هر دم

و می دانم

تو را گویم

به قدر فهم و درک کم

سپاس ای ایزد منان

سپاس ای خالق یکتا

....

سبک شعر نو بود

وزن و قافیه هم که نداشت

اما درد دلی با خدا بود

شما هم خوندینش ....

/ 8 نظر / 14 بازدید
fateme

حالا اونو ک وقتی رفتم سالن بعدی آبجی رو فرستادم خریدش برام ..... ولی من با کتاب جنایی هم خو میگیرم ..... نویسنده ها گناه دارن [نیشخند]

ستایش

شاعرهم بودی؟ قشنگ شعر میگی.[دست][گل]

صدفی

ان کس که از شانس تعطیل است!!!! [نیشخند]

ستایش

روزتون مبارک[گل][لبخند]

نیلوفر

سلام استاد عیدتون مبارک روزتون هم مبارک شعر هم بسیار باحال بود البته باحال کلمه ادبیی نیست ولی شرمنده که من فقط احساسم رو با همین کلمه تونستم بیان کنم

ستاره برفی

اون تارهای سفیدُ تا وقتی تک و توک بین مشکیا هستن میشه از ته چیدشون منم این کارُ می کردم واقعا رو مخ هستن فک نمی کردم واسه پسرا هم مهم باشه

ستاره برفی

سیبیل ؟!؟! مثه این که سوء تفاهم شده جناب ... منظور بنده تارهای سفید موی سر بود [خنثی]

ستاره برفی

هی داشتم فکر می کردم این کامنتُ کجا گذاشتم ولی یادم نمیومد از کجا اومده بودم اینجا [نیشخند]