مجله

چند وقتی بود  دست به قلم نشده بودم

ما وبلاگ نویس های قدیمی

اول از " از خود نوشتن" رو تجربه کردیم

یا " از دل نوشتن"

وبلاگ نویس های الآن بیشتر اهل کپی و جای گذاری هستند

قسمت شد تو یه مجله ای چند صفحه ای بنگارم

دل نوشته های خوبی در اومد

خدا رو شکر

قشنگه

با این که عادت دارم نوشته های خودم رو نقد می کنم

و بعد چند روز دلم رو میزنه

اما از یکی از یادداشت هام خیلی خوشم اومد

سه تا مطلب در کل مجله به شدت تو چشمه و تاثیرگزار بوده

اولیش از یکی از اساتید برتر روزنامه نگاریه ایرانه

خیلی حرفه ای

خیلی ...

خب مایه افتخاره که دومیش مال منه

سومیش متعلق به یه خانوم جوانیه

چنان فضا رو صمیمی و ملموس تصویر کرده که انگار داری با ادبیاتش زندگی می کنی

اون هم خیلی جالب شده

خدا رو شکر

خودش هم تصور نمی کرد اینقدر خوب در بیاد

از دو نفر شنیدم که با خوندنش گریه کردن

تنها دلخوریم اینه که یه مطلبی رو از یکی دوستان که حق برادری گردنم داره گرفتم

بعضی ها بخل ورزی کردند و گذاشتنش آخرین مطلب

دوست نداشتم آخری باشه

یادش بخیر بچگی ها

.... از دبستان من روزنامه دیواری داشتم

با چند تا بچه ها که کمک می کردن

چه ها که ننوشتیم

کلا اهل تولید فکر بودم و باید یه جا بروزش میدادم

وگرنه یا منزوی می شدم یا شر به پا می کردم!

گروه سرود

گروه تئاتر

البته تجربه تئاتری ام

کمک زیادی تو سربازی بود و کلی کلاس ها و یه سری میدون تیر رو به بهونه تمرین تئاتر پیچوندیم

.....

خیلی وقت بود از خودم فاصله گرفته بودم

از خود اهل قلمم !

خیلی وقته هیچ شعری نگفتم

......

خسته نباشم !

نیشخند

/ 4 نظر / 19 بازدید
behrang

آغـــــــﻮﺵ ﮐﺴـــﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺑﺩﺎﺭ ؛ ﮐـــﻪ ﺑـــﻮﯼ "ﺑـــــﯽ ﮐﺴـــﯽ" ﺑﺪﻫﺪ... ﻧــﻪ ﺑــــــﻮﯼ "ﻫــــﺮﮐﺴـــﯽ"...!!!

رها

سلام امیر عزیز میشه بزاری تا ما هم بتونیم نوشته دوست خوبمون رو بخونیم [خجالت] با حرفات کاملا موافقم الان دیگه خیلی از وبلاگها کپی شده و اما در مورد مدرسه من هم عاشق این کارا بودم ، سرود و تئاتر و روزنامه و مجری و ... موفق باشی چون همیشه [گل]

پــــری

سلام خوشحال میشم به منم سربزنی[لبخند] البته یه وبلاگ دیگه هم دارم که همش کپیه میخوای ادرس اونم بدم[نیشخند] خلاصه بااومدنت خوشحالم میکنی[گل]