روزگاری ما سمندی داشتیم !

روزگاری ما سمندی داشتیم

ماشین خوب و قشنگی داشتیم

باد آمد بزد بر آن درخت

خسته بود و دل شکسته آن درخت !

......

/ 4 نظر / 25 بازدید
رهگذر

سلام به به شعر از خودتون بود دیگه [لبخند] البته بابت ماشین خوب و قشنگتون متاسفم [گل]

نیلوفر

بابت هر دو تاش متاسفم خیلی زیاد هم بابت اینکه نگرانتون کردم هم بابت سمندتون که دیگه قشنگ نیست درخت بنده خدا زیر بار رفاقت کی کمرش شکسته؟> حالا یه پیشنهاد دارم انشاله ماشینو که میخواهین عوضش کنین و یه بهترش رو بگیرین دیگه نقره ای نگیرین تو رو خدا بیشتر از این حرفها روی سلیقه شما حساب باز کردیم استاد.. ماشاله استاد با این ذوق شعر به این زیبایی آخه نقره ای هم شد رنگ؟

نیلوفر

نقره ای و نقرابی و هر چی توش نقر داره یکیه استاد انشاله به سلامتی باشه ماشین جدید ایندفعه دیگه اون دوستتون رو نبرین انگار خوش سلیقه نیست [نیشخند]

نگار آشنا

با سلام از شما برای مطالعه آخرین مطلب وبلاگ با عنوان "ساختمانی شبیه مِنارجُنبان"، دعوت می کنم : «...آنقدر جمعیت در آن است که جای سوزن انداختن نیست، سوزن را در حیاط به زمین فرو می کنم که دیگر آنجا را کسی نگیرد... » با تشکر "نگار آشنا" : http://lahootian9257.persianblog.ir/