ما و ما

این  جدیدترین بازی در وبلاگ منه
یه قسمتی از کارهای روزمره ما که عادتمون شده  و از سر فرهنگ کم  یا بی توجهی یا باور های اشتباه  رو اینجا گذاشتم
بقیه اش رو  لطفا  شما بنویسین
کامنت های مربوط، به آخر این پست اضافه میشه
 مهمترین کارمان در اول هر ماه صف کشیدن جلوی عابر بانکها برای گرفتن یارانه ماهانه است. چون می ترسیم اگر اول ماه پول را برداشت نکنیم مثل سهمیه بنزین می سوزد!
· برای هموطنمان که در خیابان سهواً جلویمان پیچیده شاخه و شانه می کشیم و پیش زن بچۀ خودمان و او فحش و ناسزا حواله اش می کنیم ولی در مقابل ........ جرأت جیک زدن نداریم.
· یک ساعت در ترافیک بزرگراه همت معطل می شویم و ککمان نمی گزد ولی سر تقاطع به اندازه ده ثانیه نمی توانیم منتظر عبور ماشین روبرویی باشیم.
· آنقدر راحت طلب و بی ارداه ایم که مشتری اول محصولاتی مانند قرص لاغری، کفش افزایش قد، شربت ترک اعتیاد، داروی افزایش میل جنسی و... در دنیائیم.
· وقتی می خواهیم سوار متروشویم مثل زمانی که در مهدکودک بازی صندلی می کردیم چنان به سوی قطار هجوم می بریم که متوجه پیرمرد بغل دستی که عینکش افتاد و شکست نمی شویم.
· به محض رد کردن خروجی مورد نظر در اتوبان جفت پا روی ترمز می رویم و با اعتماد به نفس کامل دنده عقب می گیریم. ( دقیقا همین کار رو امروز  دوبار مرتکب شدم ! دیرم شده بود آخه ... ! )
· برای بچه خردسالمان هر روز چیپس و پفک و نوشابه می خریم ولی نمی دانیم آخرین بار کی یک لیوان شیر خورده است.
· فاصله ظرف جمع آوری زباله تا در خانه مان 50 متر است ولی ترجیح می دهیم کیسه را همان روبروی خانه داخل بوته های کنار پیاده رو پرت کنیم.
· پشت شیشه ماشین می نویسیم "میروم تا انتقام مادرم زهرا بگیرم" ولی ناموس مردم در کوچه و خیابان از دستمان در امان نیستند.
· در تاکسی مکالمات تلفنی خود را با صدایی کاملا رسا انجام می دهیم بدون اینکه متوجه باشیم تاکسی حریم خصوصی افراد نیست و حقوق دیگران را نباید تضییع کرد.
· در ترافیک سر چهارراه با دیدن پسر بچه ای دوره گرد محبتمان گل می کند و یک هزاری به او می دهیم و او بی آنکه بخواهد تا شب پول مواد مخدر پدرش را جور می کند.
· آخرین باری که کتابی را ورق زده ایم مربوط به سالها پیش می شود.
· حاضریم به هر قیمتی ولو ثبت نام در دانشگاه مجازی دوقوزآباد سفلی مدرک بگیریم و میلیونها خرج کنیم ولی بعد از فارغ التحصیلی تنها چیزی که به دردمان نمی خورد همان مدرک است.
· برای اینکه وارد محدوده طرح بشویم روی پلاک ماشین لنگ خیس می اندازیم تا دوربین شماره پلاک را ثبت نکند.
· بیشترین جستجویمان در موتورهای جستجو مثل گوگل مربوط به  ...... است!

· برای ماشین پنج میلیونی که اقساطی خریده ایم، سه میلیون لوازم اضافی وصل می کنیم ولی پول رفتن به دندانپزشک برای معالجه دندان خرابمان را نداریم.
· برای سه روز تعطیلی صندوق ماشین و باربند را تا خرخره پر می کنیم و با شش نفر راهی شمال می شویم و از سه روز تعطیلی را دو روز در ترافیک جاده چالوس و هراز و فیرزوکوه می مانیم. ولی نمی دانیم دریاچه گهر کجاست!
· روز آشتی با طبیعت (13 فروردین) چنان بلایی به سر طبیعت می آوریم که تا یکسال خودش را پیدا نمی کند.
· بقیه اش را شما بنویسد...
/ 25 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خل وضع

یه سری حریم خصوصی واسه خودت درست میکنی و کلی ازش مراقبت میکنی اونوقت یکی میره تو یه جا تمام حریم خصوصیتو عمومی میکنه!!! این ینی ته نامردی!!!

خل وضع

باباش میگه زن بگیری آدم میشی زن میگیره بعدش میگه زنتو طلاق بدی آدم میشه! قصدش چیه؟ آدم شدن ِ کی؟

ورساچه

نفهمیدم داش ولی ؟؟؟ مگه ولی نعمت مرده ؟؟؟ اون که دوست دختر من بود

ولی نعمت ِ جنون

یکی اینجا دم ما رو آتیش زده کسی صدامون زد ؟ آها ورسساچه بانو تویی ؟ اینجا داره در حق ما اجهاف میشه سیبیلمون کجا بود داش امیر ؟ ورساچ باور نکنیااااا [شیطان]

دیوانه ی متفکر

200 تومن پول میدیم میریم توالت عمومی اما هرزوری میزنیم هیچی به هیچی !!!!

ورساچه

لطفا مقداری حقیقت به من بدهید[عجله]

ورساچه

حقیقت بابت روشن شدن ماهیت دوست مهربانم ولی نعمت عزیز[لبخند]

مارال

ما مجبور می شویم برای این که اسم بچه امان را در یک مدرسه خوب و دولتی بنویسیم یه عالمه دوغ بگوییم...[ابرو]

باران

بسیار عالی بود[دست][دست]